آینده، رفتن، ماندن ...
برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬ دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است… و
بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم ! شاید این هم خاصیت ِ
داشتن این صفحه ی مجازی است ؛ میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بودفکرهایی
از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدماحساس می کردم بیش از این رخصت پیش
رفتن ندارمچیزهایی مثل ِِ:
آینـــــــــده![]()
رفتــــــــن![]()
مانــــــــــدن![]()
حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن.![]()
.jpg)
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 22:56 ] [ ajihayatim ]
[
ارسال نظر(7)
]