عشق ...
در کاخ مجلل خبر از عشق مجو که سعادت همه
در کلبه درویشان است.
هر آن کس که بداند و نخواهد که بداند بیدارش نکنید خفته بماند...
در کاخ مجلل خبر از عشق مجو که سعادت همه
در کلبه درویشان است.
به بلندای غرورم سوگند و به حقیقت تند نفس های قلبم
و به دوتار از سه تار سینه ای سوزان
و به گلبوته های نیمه خشک یک صحرا ازنهایت نیاز
و به حاصل و تقدیر تمام اشک و احساس
و به سقوط سیبی سرخ از آن سوی مرزهای چشم
و به سکوتی بر خواسته از فریاد و خشم
و به عصمت تک قایقی در شط عشق
و به نگاهی ساده در تداوم یک لبخند که چقدر دلتنگ توام...
بعضي وقتا مجبوري تو فضاي بغضت بخندي . . . دلت بگيره ولي دلگيري نکني . . .
شاکي بشي ولي شکايت نکني . . . گريه کني اما نذاري اشکات پيدا شن . . .
خيلي چيزارو ببيني ولي نديدش بگيري . . . خيلي حرفارو بشنوي ولي نشنيده بگيري !
خيلي ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کني . . .
گـاه בلـمــ مےـگـیرב گـاه زטּـבگــے ســخـتــــ مےـشـوב گـاه تـטּـهـا ,
تـטּـهـایـے آرامـشــ مـے آورב گـاه گـذشـتـهـ اذیـتـمـ مـیـکـنـב ایـטּ `گـاه هـا`...
گـهـگـاه تـمـامــ روز و شـبــ مـنــ مےـشـو טּـב آטּـوقـت بـغـض گـلـویـم را مـےـگـیـرב !
בرسـت مـثـل هـمےــטּ روزـها
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد! نباید مست را درحال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد ! نباید بی تفاوت! چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !
کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند ! نباید در حصار میـــــــــــــله ها
با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد .
اگرمی دانستم درپس هرسلامی خداحافظی است هرگزسلامت نمیکردم،
اگرمی دانستم عاشقی در پس هر دیدن است هرگز نگاهت نمی کردم،
اگرمی دانستم در پس هرآشنایی جدایی است هرگز آشنایت نمی شدم،
حالا که سلامت کردم، نگاهت کردم، آشنایت شدم،
پس بدان تا ابد دوستت دارم...

آن کیست که بی جرم و گنه زیست ؟ بگو
بی جرم و گنه در جهان کیست ؟ بگو
بگو من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست ؟ بگو
امروز روز سپاس گذاری از خداوند است
زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن
تا با تمام وجود به او بگوییم
عشق من روزت مبارک

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد
و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند

ولنتاین مبارررررررررررررررررک عشقم
زندگي مثل يه پل قديميه!!!
به اين فکر نکن که اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فکر کن که؛
اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره!!!
اي تو تنها خوب دنيا بي تو من تنها ترينم
با تو من مثل ستاره ، بي تو من خاك زمينم