عشق من و ستاره . . .
یه شب خوب تو آسمون، یه ستاره چشمک زنون،
خندید و گفت: کنارتم، تا آخرش تا پای جون،
ستاره ی قشنگی بود، آروم و ناز و مهربون،
ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون،
اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون،
ابری اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون،
حالا شبا به یاد اون، زل می زنم به آسمون،
دلم می خواد داد بزنم این بود قول و قرارمون،
تو رفتی و از خودتم، نذاشتی حتی یه نشون..

[ پنجشنبه 27 تیر 1392 ] [ 13:56 ] [ ajihayatim ]
[
ارسال نظر(3)
]