**فریاد بی صدا**

هر آن کس که بداند و نخواهد که بداند بیدارش نکنید خفته بماند...

جاده...

 

 تمام راهها را بسوی جاده ی تنهایی می پویم و در اضطراب گلبوته های جدایی، چشمانم را بسوی صداقت پروانه های شهر عشق،آذین می بندم.

 

 

به تو فکر می کنم که چگونه در گلزار وجودم ، آشیان کردی و بر تاروپود تنم حروف عشق را ترنم نمودی .

 


پس باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه ی زیبایی چشمانت هنوز در من شمعی روشن است .


و من

 
در انتهای غروب، نگاهم را بسوی مشرق چشمانت دوخته ام تا مگر بازتاب صداقتمان در دستان
تو تجلی کند ….!!!


 

 


[ جمعه 28 مهر 1391 ] [ 14:22 ] [ ajihayatim ] [ ارسال نظر(1) ]